لينكستان


آرشيو

گروهها

گالري تصاوير

Link Dump

Weblogs

ادبيات

تبليغات

وبلاگ هاي گروهي

وبلاگها


# شنبه 15 تير 1387

نادر ابراهیمی

هیچ وقت یادم نمی ره روزی که کتاب "بار دیگر شهری که دوست داشتم" رو از هلیا گرفتم، یا یادم نمی ره روزی که "یک عاشقانه آرام" رو برام امضاء کرد :"تقدیم به امید که بدون اون زندگی ممکن نیست". یادم نمی ره که سه بار کتاب بار دیگر شهری که دوست داشتم رو خوندم و یادم نمی ره که چقدر دوستش داشتم و هنوز چقدر با علاقه می خونمش. بهم می گفت این رو برای مادرت نخر، کتاب سنگینی است! یادم نمی ره که چقدر کتاب داستان نویسی اش را دوست داشتم و چقدر تاثیر گذاشت بر نوشتنم یا حداقل علاقم به نوشتن. یک جمله اش هیچ وقت یادم نمی ره " که برای نویسنده بزرگ شدن باید عاشق وطنت باشی" می گفت این یک پیش شرطه، شرط لازمه و این همیشه در همه بحرانهای هویت خفیفی که داشتم رو سریع منتفی میکرد. یادم نخواهد رفت که روزی که فوت کرد، روزی که فوت کرد پیش خودم توی راه شمال وقتی که صحبت از چمخاله شد و من علی رغم همه دیگر خاطراتم از این چمخاله عزیز، یاد چمخاله ی نادر ابراهیمی افتادم و پیش خودم گفتم راستی استاد مریض بود نکند اتفاقی برایش افتاده باشد ...

چقدر عاشق شدن و درست عاشق شدن رو برام بزرگ  کرد[1]  – مهم نیست که نتوانستم، مهم این بود که فهمیدم و نتوانستم.چقدر علاقه به نوشتن رو در من زنده کرد – بازهم مهم نیست که نمی توانم ... شور نوشتن و دوست داشتن نوشتن من مال اوست
دلم نگرفته! شاید به این خاطر که وقتی فوت کرد توی یادم بود. یادش برایم همیشه زنده خواهد ماند.



[1] Romanticized

نوشته شده در 00:39 | نظرات (0)

# دوشنبه 16 ارديبهشت 1387

چرا پاریس هیلتون معروف است؟

پاریس هیلتون موجود سرگرم کننده است. اگر مادونا بازاریابی 1.0 بود پاریس هیلتون بازاریابی 2.0 است. ایشان بهترین مثال برای تعریف چیستی ارزش و چگونگی بوجود آمدن این ارزش در روزگار ماست. همه طراحان وب و بازاریابها باید به ایشون توجه ویژه ای نشون بدن. به خبر زیر که پس از دستگیری پاریس هیلتون به خاطر رانندگی و مصرف الکل اتفاق افتاد توجه کنید:

"من یکم مارگاریتا  خوردم و خیلی گشنم شده بود. یکمم شاید سرعتم زیاد بود، پلیس من رو متوقف کرد. من خیلی گرسنه بود و می خواستم "این اند اوت برگر" بخورم" (یک فروشگاه زنجیره ای همبرگر)

دقت کردین چه اتفاق افتاد؟ اگر نه یکبار دیگه بخونینش و فکر کنید.

دیدین؟ (منظورم تبلیغ مجانیی بود که اینجا پاریس برای In-N-Out Burger کرد)

این مهمترین دلیل معروف شدن پاریس هیلتون است. چون ایشون "خدای لینک دادنه"!

وقتی برای اولین بار با ویدئو “س ک س” خود ساخته اش روی صحنه اومد از این توجه برای ساختن زندگی حرفه ای اش استفاده کرد. می گین چطوری؟ اینطوری:

یک شرکت "روابط عمومی" رو استخدام کرد تا مصاحبه ای با ایشون رو در بخش شایعات و خبرچینی روزنامه نیویورک پست بنویسند ولی پاریس هیلتون خیلی در مورد خودش توی این مصاحبه حرف نزد و به جاش اکثرا در مورد دیگران حرف میزد. طراح لباسهاش رو نام می برد، کلوپی که می رفت، کی لباسهای سگش رو می سازه، همه ی این تبلیغات رو بدون اینکه هیچ ضمانتی در مورد بازگشتش داشته باشه انجام می داد. همینجوری لینک پخش می کرد.

خیلی طول نکشید تا طراحان و صاحبان کلوپها فهمیدند که پاریس هیلتون یک بیلبورد دو پا است. پس تحویلش گرفتند. چون پاریس به اونها توجه کرده بود، پس اونها هم به پاریس توجه می کردند.

مهمترین کالای امروز "توجه" است. و راههای زیادی هم برای جلب این توجه وجود داره. از فیلم های س ک س گرفته تا بد حرف زدن در مورد مسلمونها (زمانی که این پست نوشته شده بحث "توهین" پاپ نسبت به مسلمانها خیلی داغ بود). نکته اینه که وقتی این توجه بهت معطوف شد آدم بدونه باهاش چیکار بکنه.

اونچیزی که پاریس رو از بقیه متمایز می کنه اینه که اون این توجه رو ور می داره و می دش به دیگران و در نتیجه توجه بیشتری رو برای خودش انبار می کند. و البته اینکار خیلی هم براش سود آور بوده (در آمد پاریس در حال حاضر سالی 4 تا 7 ملیون دلار است)

اونچه خیلی این وسط بانمکه  اینه :

هربار که اون سعی می کنه خودش رو تبلغ کنه، با مخ می خوره زمین: کتاب، موسیقی، فیلم و ... برای پاریس هیلتون جواب نمی ده. چون اون یک سکو است، مثل Digg، یوتوب (یا همین بالاترین خودمون)

پاریس هیلتون انقدر در انبار کردن توجه برای دیگران استاد شده که دیگران حتی از نفس توجه نکردنشم به عنوان تبلیغ استفاده میکنند.

در دنیایی که هر نوع توجهی با ارزشه پاریس هیچ وقت بازنده نخواهد بود و به این زودیها هم محو نخواهد شد.

این پست ترجمه ی نوشته ای به همین نام در وبلاگ شارتروس است.

نتیجه گیریی که خودم برای بازاریابی مخصوصا در اینترنت از ترجمه بالا کردم این بود:

ما سکوی با ارزشی برای توجه می شویم وقتی که در مورد دیگرانی که ارزش توجه کردن دارند حرف بزنیم. جلب توجه دیگران کار بسیار پر هزینه ای است. و قبل از اینکه بشه از کار و تلاشمون ارزشی استخراج کنیم باید توجه مردم جلب بشه. خیلی از صاحب نظران فعلی وب کسانی هستند که در ابتدا قصد راه انداختن تجارتی نداشتند و آزادانه در مورد موضوعی که بهش عشق می ورزیدند حرف می زدند و به هر سایت و موضوعی که به نظر مفید می آمد لینک و پیوند می دادند. شما هم باید به اینترنت مثل یک شبکه اجتماعی فکر کنید، جایی که “بهترین ایده” و “بهترین ایده های بازاریابی شده” پخش می شه. 

نوشته شده در 18:53 | نظرات (0)

# دوشنبه 19 آذر 1386

مینایی مهتابی

دیگر در دسترس نیست

فقط یک ایده!

دور است و بویش میان هزاران گم شده است

مینایی است

مهتابی

حتی در رویاهایم به سختی می یابشم

 

نوشته شده در 14:50 | نظرات (0)

# سه شنبه 25 ارديبهشت 1386

دیوار دیجیتالی ِ من

اینجا دیوار آجری پشت خونمونه که گاهی می آم روش گرافیتی می کشم

گاهی دوستام رو می آرم و دیوارم رو بهشون نشون می دم

گاهی هم غریبه ای رد می شه تشویقی، نظری فحشی عقده ای چیزی می گذاره می ره

 

اما اینجا دیوار آجری پشت خونمونه، همسایه ها، دوستان و حتی غریبه ها می دونند اینجا پاتوق منه، نظرات منه

پس مثل گرافیتی کارهای توی خیابون فکرم و احساسام رو بی اجازه و آزاد روی دیوارهای شهر نمی کشم و نمی نویسم

برای خودم می نویسم،

غریبه ها می خوننش

و از ترس آشناها سانسور می کنم

 

گاهی دلم می خواد دیوار دیجیتالیه پشت خونمون رو رها کنم و برم توی سطح شهر و نصفه شبی بکشم احساس را ...

 

گاهی می ترسم از نامحرمانی که رصد می کنند دیوارها را به دنبال "سوژه" ها و بهانه ها و ... عقده ها

 

اینجا دیوار دیجیتالی ِ من است

اما هنوز می جویم علت وجودش را

علت خلقش را

می پویم صاحبش را

و تامل می کنم بر رسالت این رسانه ی سیاه و سفید که چنین خاکستری شده است.

 

اینجا دیوار دیجیتالی ِ من است

اما عشق مسیر است، نه مقصد!

وقتی جواب را یافتم، دیوار را پاک سفید خواهم کرد...

 

 

نوشته شده در 15:41 | نظرات (2)

# چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386

چگونه دوباره جوان شویم

-          "کاش به من می گفتی چگونه دوباره جوان شوم.

-          خطاهایی که در ابتدای زندگیت مرتکب شدی را به خاطر داری؟

-          متاسفانه بسیاری از آنان را !

-          پس دوباره تکرارشان کن. برای باز پس گرفتن جوانی فقط کافی است اشتباهاتمان را تکرار کنیم. یکی از رازهای بزرگ زندگی همین است. امروزه اکثر ادمها با منطق می میرند، و خیلی دیر کشف می کنند که فقط به خاطر اشتباهاتشون تاسف نخوردند..."

از کتاب تصویر دورین گری به قلم اسکار وایلد

 

نوشته شده در 04:43 | نظرات (3)

# سه شنبه 7 فروردين 1386

زمانی که برنامه اتمی ایران ایده ی خوبی بود..

[ShahNuclearPlants488.jpg]


عکس پوستری که محتوایش استفاده تبلیغاتی یکی از ایالتهای آمریکا از ساخت نیروگاه اتمی در ایران برای راضی کردن مردم آن ایالت به ساخت نیروگاه اتمی است:
“شاه ایران روی یکی از بزرگترین ذخائر نفتی دنیا نشتسه.
ولی او در حال ساخت دو نیروگاه اتمی است و در نظر دارد دو نیروگاه اتمی دیگر نیز بسازد تا برای کشورش الکتریسیته تامین کند.  او می داند که نفت در حال تمام شدن است – و به همراهش زمان نیز از دست می رود.
ولی اگر به امنیتشان شک داشت الان نمی ساختشان، صبر می کرد، مثل خیلی از امریکایی ها که دلشان می خواهد بیشتر صبر کنند.
شاه می داند که انرژی اتمی نه تنها اقتصادی است که از امنیت رکورد شکن سی ساله برخوردار است.  رکوردی که برای شهروندان پلی موس پنسیلوانیا خوب بود و ساخت نیروگاه دوم خود را با رای چهار به یک تایید کردند. که نشان می دهد لازم نیست برای تبلیغ انرژی اتمی لازم نیست تا ایران برویم
انرژی اتمی. جواب امروز.
و همه ی ما می دانیم که ایده ی ساخت نیروگاه اتمی در ایران زمان شاه متعلق به دیک چنی و رامسفلد بود!

برگرفته از وبلاگ نیوزهاگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 05:49 | نظرات (3)

# سه شنبه 7 آذر 1385

آنچه بسیار اندیشه شد

ولی هرگز چنین - به کمال - بیان نگردید:

"در آستانه ی فصلی سرد
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه می شود به آنکسی که می رود اینسان
صبور،
سنگین،
سرگردان،
فرمان ایست داد؟
..."

فروغ فرخزاد

 

 

نوشته شده در 23:48 | نظرات (0)

# سه شنبه 25 مهر 1385

دور را نگاه می کند

زندگی و تکرار تجربه هایی که هربار بُعد و عمق جدیدی از رخسار زشت و زیبای خویش را بر ما نشان می دهد و ما – همین مردم تکراری و هم آنند – این تجربه ها را می جویم و بر خاک فراموشی تف می کنیم و فقط شاید گاهی عصاره این تجربه ها را فرو می دهیم و از خود می کنیم...:

ظاهر شدن و پنهان شدن صورت همه ی کسانی که در زندگیم نقش داشتند نه در جامد که در سیرت  آزار دهنده شده بود، اعتیادِ به خاطر آوردن و باز به خاطر آوردن و بازنیز بازآوردنِ آن خاطراتِ بازآورده شده ی ِتغییر کرده، بصورت تهوع آوری جذاب بود. وقتی خودآگاهم فراموشش می کرد ناخودآگاهم به یادش می آورد و وقتی آخرین لایه های وجودم موقتا این وسواس را رها می کرد، اراده ام چنگال اصرارش را بر برقراری ِ این بی قراری فرو می کرد.

خواسته های رقیق و ابتدایی مگذاشت تا پیچیدگی و در هم پیچیدگی مچاله شده ی بی تابی ِ سردی دیده شود که چگونه گرم می شود، می جوشد و بخار خواهد شد

و دور را نگاه می کنم منتظر آن روز
و باز دور را نگاه می کنم و نگاهت هنوز از دور نگاهم می کند...

 

نوشته شده در 22:28 | نظرات (1)

# جمعه 20 مرداد 1385

تروریست برای یکی آزادیخواه است برای دیگری

مصاحبه ی بسیار بسیار جالب جورج گلوی عضو پارلمان انگلیسی در تلوزیون اسکای در مورد حق حزب الله در حمله به اسرائیل و دفاع از لبنان، حمله شدید به رسانه های غرب در نوع و نحوه پوشش خبری این جنگ و بی معنی بودن قطعنامه سازمان ملل :

 

حزب الله یک گروه تروریستی نمی باشد

 

یادداشت شخصی : از کانال اسکای خوشم می آد و از نحوه صحبت، حاضرجوابی و جمله بندی این نماینده پارلمان انگلیس هم خیلی خیلی خوشم اومده

نوشته شده در 00:27 | نظرات (1)

# شنبه 14 مرداد 1385

گذشتِ هیچ

"گذشته هیچ وقت نمی میرد. حتی گذشته هم نیست."
The past is never dead. It's not even past.
"بین غم و هیچ، انتخاب من غم است "
Between grief and nothing I will take grief.
ویلیام فالکنر

 

نوشته شده در 05:14 | نظرات (2)

# دوشنبه 19 تير 1385

قمار

چیز عجیبی است این قمار

همه ی لطف قمار به بردن نیست، لطف قمار به اون یک لحظه است، اون ثانیه ایی که تاس روی هوا می چرخه؛ نه نتیجه مشخصه  ونه دیگه راه برگشتی هست.

اون لحظه، نقطه ی اوج قماره.

 

تا حالا با ماشین لایی کشیدی ؟

اون لحظه ای رو تصور کن که بین دو ماشین رو خالی می بینی و تصمیم می گیری خودت رو بکشی اون لا (!)

اون لحظه،

و فقط اون لحظه است که این حماقت ارزش این بازی جنون آمیز رو داره

اون لحظه ای که آدرنالین پمپ میشه توی خونت، هوش و حواست شش برابر تیزتر میشه، به تیزی لبه ی همون چاقوی جراحی - بعد از عمل تصادف

 

قمار حس عجیبی است

مثل معشاقه و بازیهاشه

شاید مثل مشروب و آدابش

 

 قمار

اه بله! چیز عجیبی است، علی رفم همه بالا پریدنهای ما برای بردن، قسمتی از ما همیشه باخت را میخواهد !

 

توی زندگی اهدافی داریم ولی ناخودآگاه همين اهداف رو تخريب مي کنيم

اصلا قمارباز مي خواد که ببازد، حتی اگر یک بار ببرد، انقدر بازي مي کنند تا بالاخره ببازد

بدین ترتیب احساس می کنند زنده است

توی لحظه ها زندگی می کنیم تا بفهمیم هنوز زنده ایم...

قمار می کنیم و می بازیم، می بازیم، چشمامون رو باز می کنیم و می بینیم که هنوز زنده ایم

دلمون می خواد ببازیم

دلمون میخواد قلبمون رو بشکنند

بازی می کنیم

با زندگیمون

با اونهایی که دوستشون داریم

قمار چیز عجیبی است

و شاید برای همین – و علی رغم همه چیز - هر روز قمار می کنیم

نوشته شده در 03:06 | نظرات (2)

# سه شنبه 13 تير 1385

همه چیز روشن است

همه چیز به مدد گذشته روشن می شود

همیشه در کنار ماست و از درون برون را روشن می کند

ما به خاطره گذشته وجود داریم و گذشته به خاطره ما

چه فراموشش کنیم، خاکش کنیم یا در آن زندگی کنیم

 

الهام گرفته از فیلم Everything is illuminated

 

نوشته شده در 04:37 | نظرات (0)

# پنج شنبه 28 ارديبهشت 1385

تا خلیج فارس خليج فارس بماند

دیشب خواب دیدم آمریکام،
هتل هیلتون،
تولدمه،
شب که برگشتم یک کادو – از طرف هتل - با کیک شکلاتی برایم گذاشته بودند، روی کیک نوشته بود:
"لطفا به تنگه هرمز و نفتکشهایش حمله نکنید تا به امید خدا خلیح فارس همیشه خليج فارس بماند"

رفتم دوربین را بیارم تا ازش عکس بگیرم بگذارم توی وبلاگم که از خواب بیدار شدم. حالا عکسی ازش ندارم!

نوشته شده در 13:45 | نظرات (8)

# شنبه 16 ارديبهشت 1385

یادگاری برای پدرم

تن پدرم پیر شده

و روحم پر می زند

وقتی می بینم هنوز  

خنده اش

به همان شادی است

نوشته شده در 19:25 | نظرات (6)

# سه شنبه 12 ارديبهشت 1385

حرفهایت در آفتاب

خواب دیدم حرفهایت را در آفتاب گذاشته اند تا بوی عطر تو از یادم برود

نوشته شده در 15:25 | نظرات (6)

# پنج شنبه 18 اسفند 1384

فرصت تولد دوباره

گاهی فکر می کنم چندتا شانس را با تاخیر از دست دادم گاهی ولی فکر می کنم چند فرصت را با بی صبری از دست دادم. هرچه بیشتر چیزی رو بخوایی پر حوصله تر می شوی یا کم حوصله تر؟ حساستر می شوی یا صبورتر؟

 

امروز سی سالم شد. امروز از بین همه روزهای سال، از بین تمام سالها و از بین تمام قرنها روزی است که من جوانیم تمام شد. امروز از خیلی جهات روز گهی بود ولی من می دانم که امروز روزی است که خیلی چیزها عوض خواهد شد برای همین یک لحظه – که شاید فقط 10 ثانیه طول کشید – خوشحال بودم...

 

همه عالم نشتسه منتظر من تا تصمیم بگیرم

تا سرم تعظیم بر این تصمیم گیرد

ارواح خیکم !

درگیریهای من - جهاد اکبر من (؟)  - جنگ بزرگی است و با اینکه مهمترین و اولین جنگ است ولی قطعا نتیجه جنگهای بعدی و معمولا ساده تر رو مشخص نمیکند. پیروزی بعد از آن قطعی نیست ولی وای به حال کسی که از ترس جنگهای بعدی به بازنده ی جنگ اصلیش تسلیم شود!

 

توی یک روز پنج بار تصمیمم عوض شد و هر بار با پنج دید به پنج نتیجه ی جداگانه رسیدم. تا وقتی این تصمیم ها از دهانم خارج نشده می تونم هزار بار عوضش کنم

 

امروز 17 اسفند 84 من امید لواسانی عوض شدم. دوباره متولد شدم... حتی اگر همه چیز همانطوری باشد که بود.

نوشته شده در 04:54 | نظرات (661)

# پنج شنبه 29 دي 1384

امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

قضیه تغییر صورت وبلاگ را شاید چند ماهی باشد که نصفه رها کردم ولی امشب بالاخره انگیزه ی کافی برای تمام کردنش پیدا شد؛

 

وبلاگ امید خاکستری یا gray omid تغییر نام و بنابراین تغییر چهره داد تا پایان یک دوره را نمایش دهد و یا برعکس با این تغییر تصمیم به پایان این دوره در خود را داشت!

 

امید خاکستری به عنوان یک irony و oxymoron (جمع تضادها)  گویای تلاش شاعرانه و البته بسیار ضعیف من در نمایش تضادهایم بود. مدتها فکر می کردم به عنوان یک آدم رفتاری پیچیده دارم ولی این چند وقته متوجه شدم که برخلاف این تصور مثل هر کس دیگری در شرایط نسبتا فوق العاده رفتاری قابل پیش بینی، ابتدایی و نا چندان قابل تحسین دارم که برایم بسیار شگفت انگیز و البته روشنگر بود و بنابراین تلاش میکنم این روشنگری را با شجاعت و بدون ترس و خودسانسوری توی این وبلاگ بنویسم تا روزی که این نوشته و حتی وجود این نوشته برای همه فراموش شد برای من و فقط من باقی بماند.(یک جور autobiography  spiritual یا self criticism )

 

ثبت پخته شدن امید به عنوان یک موجودیت ممتد ولی متغیر برای قضاوت آینده ی مخصوصا خودم از دغدغه های همیشگیم بوده است. مدتها پیش واسطه -یا رسانه- ای برای ثبت اختصاصی "تغییرات این موجودیت ممتد متغییر" داشتم اما با از دست رفتن آن رسانه، "وبلاگ" اولین تلاشم برای جایگزینیش بود.که متاسفانه نتوانست هدف ابتدایی خود را ارضاء کند ولی حداقل موقتا و فی الحال جایی برای خود باز کرده است که اگر ارزشی بیشتری نداشته باشد کم ارزشتر نیست.

 

آهنگ زندگی، در عین آرام پیش رفتنش به سرعت می گذرد و این تضاد مثل همه دیگر تضادها مستلزم نمایشی لطیف و ظریف است که شاید وبلاگ بتواند این رسالت را تا حدودی به انجام رساند. تکه تکه کردن انتخابی لحظات زندگی با ثبت "نجربیات و اثرات"، گذشت زمان را به نویسنده یادآوری می کند. سرعت گذشت زمان نه با اتفاق روزمره که با اتفاقات منحصر به فرد آرام می گردد.

 

پدیده خودسانسوری و عذاب خود ایجاد آن از ابتدای شروع در وبلاگستان مشهود و مثالهایی زیادی از این دغدغه را می توان دید. فلذا شاید به قول یکی از دوستان با شجاعت از "تجربه ی یک بوسه" نوشتن کار هیچ کدام از ما مردها و زنها ایرانی نباشد که عادت کرده ایم به ماسک هایمان و از آن مثل تقیه به عنوان حفظ "آبرو" دفاع می کنیم.

 

این نوشته علاوه بر تلاش همیشگیش برای تبین و گسترش ماهیت وجودی وبلاگ هدف بر ثبت افکاری بسیار شخصی بصورت نمایش عمومی آن دارد. این افکار پنهان شده در لایه های کلمات، برخلاف شعر که با گنگ بودنش جاودانه می شود بعد از مدتی به جز برای نویسنده فاقد هرگونه ارزشی خواهد بود. وبلاگ دفترچه خاطره نیست ولی به قول آقای درایدن (John Dryden) شاعر و نویسنده ی انگلیسی میتواند " تاریخ زندگی یک انسان خاص" باشد.

  

نوشته شده در 01:53 | نظرات (9)

# جمعه 23 دي 1384

سرطانی بودن خاطرات

 

"همیشه به یاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه اندوهگینت می سازد، اما ... هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی آنچه را که شادمانت می سازد"

بحث از این جمله دوستم شروع شد.

خیلی ها تراژدی کمدی های شکسپیر را بهترین نوع تئاتر می دانند چرا که به زندگی که یک تجربه "تلخ و شیرین" است نزدیکتر است. زندگی نه مطلقا تراژیک است و نه فقط کمدی.

و میدونی مشکل کجا بود؟ اون این رو می دونست! تراژدی کمدی رو می شناخت! پس اینجوری بهش جواب دادم: "زندگی تجربه ی تلخ و شیرین دردها و شادیهایمان است. اگر دردهایمان را فراموش کنیم به همراهش ممکن است علت وجود این دردها را نیز فراموش کنیم و آن درد نبودن آرامشی است که روزی بوده و حالا نیست."

 

سرطان سینه یکی از تلخترین انواع سرطانهاست چرا که به همراه خودش به یکی از زیباترین فرمهای دنیا صدمه می زند ولی شاید هیچ خانومی حاضر نباشد سینه ای که سرطانی شده است را حفظ کند ولی خیلی از ما خاطراتی که با گذشت سالهای سال هنوز وجود ما را میخورد حفظ می کنیم و حاضر به سوگواری و در نتیجه شروع پروسه التیام و فراموشی آن نیستم. (زنان علی رغم تمام حساسیتشان به خاطر توانایی سوگواریی که دارند زودتر فراموش می کنند و در نتیجه بیشتر عمر می کنند!!)

 

پس جواب داد "خاطرات در عین سرطانی بودنشان بهترین یاور و ابزاری برای شناخت خودمان است. بهش فکر نکن ازش استفاده کن... خاطرات تجربه هستند چه تلخ و چه شیرین، اینها همه اش درسه، درسهایی که اگر در زمان خاص خودش نخونی فرصت جبرانش را دیگر نخواهی داشت. "

 

اگر زنی تصمیم بگیرد به خاطر حفظ زیبایی فرم بندنش سینه اش را حفظ کند، همه احمق و دیوانه خواهند خواندش ولی عموما همه حفظ خاطرات سرطانی را رمانتیک خواهد خواند. حفظ این خاطرات سرطانی "من" را خواهد ساخت و فکر به این خاطرات من را به من بهتر خواهد شناخت. ولی "من" از این "بی ریختی روحی" یا deformity که بوجود آمده است، یک سری کامپلکسهای روحی گرفته است که شاید هیچ وقت نیز درمان نشود. پس یکجورهایی یعنی "ما تشکیل شده ایم از ضعفها و زخمهیامان؟"

 

من کیستم؟ خاطرات من را می سازد یا من خطرات من را؟ آیا این "من" با اتفافات جدید عوض نمی شود؟ آیا اصلا با تفکر به همین اتفاقات عوض نمی شویم؟ اصلا خاطرات با تفکر ما تبدیل به خاطرات جدید نمی شوند؟ این همان حرف وردزورث (Wordsworth) منتقد و شاعر رمانتیک در مورد پروسه خلق یک اثر نیست؟


وردزورث در توصیف فرایند تولید خلاقانه می گوید:" شعر سرریز خود انگیز احساسات قوی است: مبداء سرریزی از احساساتی است که در آسودگی جمع آوری شده است: احساساتی که بر آن تفکر شده تا با عکس العمل این آسودگی به تدریج از بین می رود تا به جای آن احساسی که "خویشاوند" موضوع اصلی تفکر بوده است در ذهن جایگزین شود. در این حالت تولید شعرمعمولا آغاز می گردد..."

 

پس تکرار می کنیم : نه  نتها "من" با خاطرات عوض می شود که من با تعقلم بر خاطراتم نیزعوض می گردد و بدتر از اون اینکه با تفکر من بر این خاطرات خود ماهیت خاطرات عوض می شود و در نتیجه دوباره من با این خاطرات جدید عوض می شود و تفکر من با تفکر بر خاطرات جدید عوض ... ( به همین منوال تا آخرش که لابد انتهای عمر است) بدین ترتیب یک خاطره از من می شود و من تشکیل می شوم از مجموعه ای از خاطرات

 

"من" از نظر خودم دیگردوست داشتنی نیست چون خطا زیاد کرده است. ولی اگر خاطرات و به همراهش خطاهایم فراموش می شد آیا بازهم چنین شناخت و نظری در مورد خودم داشتم؟ نه! چرا اثر آن خاطره و به همراهش خطاها از من شده است. من دیگر من چهار سال پیش نیستم. تمام شد. آن امید تمام شد.

 

سرطان (Cancer) یعنی تقسیم کنترل نشده سلولهای تغییر یافته و توانایی این سلولها در تسخیر بافتهای دیگر. این دگرگونی سلولها (mutation) به خاطر عوامل مختلف فیزیکی یا شیمیایی بوجود می آیند. در مورد سرطان این دگرگونی مطلوب نیست و اگر به سرعت شناخته و درمان نشود معمولا به مرگ منجر می شود. اصطلاح سرطانی بودن خاطرات با این تعریف می تواند به هیچ وجه مضر نباشد.  استفاده از کلمه سرطان تاکید بر دگرگونی سلولها است وذهنیت منفی خواننده از این کلمه نتیجه جانبی آن می باشد.

 

نوشته شده در 19:38 | نظرات (6)

# سه شنبه 8 آذر 1384

معرفی سایت جیره کتاب

اگر شما از آن دسته افرادي هستيد كه سال تا سال فرصت نمي‌كنيد سري به يك كتابفروشي بزنيد يا اصلا با "كتابفروشي رفتن" مشكل داريد و در آن محيط احساس راحتي نمي‌كنيد، شايد "جيره كتاب" بتواند مشكل‌تان را حل كند.
عضويت در "جيره كتاب" مثل آبونه شدن يك مجله است. شما با پرداخت حق عضويت اين طرح به صورت ماهيانه يك كتاب از طريق پست دريافت خواهيد كرد و به اين ترتيب امكان مي‌يابيد تا "لذت خواندن" را تجربه كنيد”.
(قسمتی از شعار سایت جیره کتاب )

مانی شهریر را شاید از دوران کار توی ندارایانه و BBS Neda می شناسم و احترام و الهام فراوانی ازش گرفتم.ایده جیره کتاب را بسیار پسندیدم و عضوش نیز خواهم شد و حالا هم با تبلیغ دهن به دهن در اینجا معرفیش می کنم. ایده ی خیلی خوبی است فقط کاش نحوه پرداخت و ارسال مدارکش دیجیتالی بود (حداقل ارسال مدارکش)

نوشته شده در 06:00 | نظرات (1)

شوخی با رئیس جمهور: جوک های احمدی نژاد (جک احمدي نژاد)

جوک و شوخی های زیادی از طریق اس ام اس، ایمیل و وب سایتهای مختلف در مورد آقای احمدی نژاد دریافت می کنیم. مدتها بود تصمیم داشتم این جکها رو یک جا جمع کنم تا تبدیل به یک مجموعه ی نسبتا جالب بشه ولی بعد از گفته ی آقای احمدي نژاد مبنی بر جرم بودن توهین به رئیس جمهور محافظه کاری به خرج دادم  و از خیرش گذشتم. 

اما این نوشته و عنوانش تست میزان ترافیکی است که این کلمات کلیدی به خودشون جذب می کنند ( جک/ احمدی نژاد )

خلاصه اگر اومدین جک درباره آقای احمدي نژاد بخونین اشتباه اومدین: این نوشته فقط یک آزمایس ساده و البته غیر علمی در مورد خواست مردم برای خوندن جک در مورد رئیس جمهور است!

بعد از اینکه گوگل و یاهو این صفحه رو ایندکس کردند اگر ترافیکی به این مطلب سرآزیر شد در پی نوشت گزارش خواهم کرد.

پی نوشت: دیشب گوگل این مطلب رو ایندکس کرد و اگر در گوگل تایپ کنید “جک احمدی نژاد” جزو بیست نتیجه اول خواهد بود ولی اگر فقط احمدی نژاد را تایپ کنید این نوشته رتبه خیلی پایینتری را دریافت می کند بنابر این به راحتی می توان نتیجه گرفت “ترافیکی که این مطلب دریافت می کند فقط از این ترکیب - جک و احمدی نژاد-  است و نه از طریق کلمات دیگری. نکته جالبتر اینکه سیصد نفر از دیشب که ایندکس گوگل اتفاق افتاد به این مطلب مراجعه کردند، البته از مقدار فحشی هم که در کامنتها خوردم خودتون متوجه ترافیک می شوید.

پی نوشت پی نوشت : اگر بر این مطلب فحش ناموسی داده شود پاک میشود. جالب اینکه از مجموعه کلا سیصد کامنت دادند و فقط 171 کامنتش رو گذاشتم که خیلی هاش فحشه ولی چون ناموسی نیست گذاشتم باقی بمونه وگرنه که باید نصف این نصف رو هم نصف کنم.

پی پی پی نوشت :  کامنت برای این پست غیر قابل فعال شد

نوشته شده در 00:06