کاش می شد خنده های مادر را میان زجه های کودک دید
پی سوار دوید و هیچ وقت نرسید
کاش می شد میان جمع بود و تنها ماند
در جمع دوستان ماند و تنها مرد
کاش می شد پرده درید و پنهان شد
کاش می شد بی تو باقی ماند …
لیوانی تا نجوا
پشیمانی، کار هر روزه !
پاک کردن آوازها و صدباره جریمه نوشتن قانونها،
کار هر روزه !
زیربار ساده ترین وزنها خم شدن است،
لیوانی که تا ریزش نجوایی دارد…
این نوشته از یکسال پیش با الهام از شعر مرحوم فریدون مشیری نوشته شد، شاید بیش از ۱۰ بار بازنویسی شده و شاید ۱۰ بار دیگر نیز بازنویسی شود ولی همچنان رضایت نویسنده اش را جلب نکند. در هر حال این نوشته اگر ارزش ادبی نداشته باشد، حداقل این مطلب رو به نویسنده یاد داد که حتی اگر شاخ و برگ احساساتمون در طول یکسال چندین بار کم و زیاد بشه، ساختار آن ثابت خواهد ماند بنابراین و باید یاد گیریم به آن اعتماد کنیم و برایش حساب باز کنیم.
