۲۸ اسفند ۱۳۸۴

تا خلیج فارس خلیج فارس بماند

دیشب خواب دیدم آمریکام،
هتل هیلتون،
تولدمه،
شب که برگشتم یک کادو – از طرف هتل - با کیک شکلاتی برایم گذاشته بودند، روی کیک نوشته بود:
“لطفا به تنگه هرمز و نفتکشهایش حمله نکنید تا به امید خدا خلیح فارس همیشه خلیج فارس بماند”

رفتم دوربین را بیارم تا ازش عکس بگیرم بگذارم توی وبلاگم که از خواب بیدار شدم. حالا عکسی ازش ندارم!

۱۸ اسفند ۱۳۸۴

فرصت تولد دوباره

گاهی فکر می کنم چندتا شانس را با تاخیر از دست دادم گاهی ولی فکر می کنم چند فرصت را با بی صبری از دست دادم. هرچه بیشتر چیزی رو بخوایی پر حوصله تر می شوی یا کم حوصله تر؟ حساستر می شوی یا صبورتر؟

امروز سی سالم شد. امروز از بین همه روزهای سال، از بین تمام سالها و از بین تمام قرنها روزی است که من جوانیم تمام شد. امروز از خیلی جهات روز گهی بود ولی من می دانم که امروز روزی است که خیلی چیزها عوض خواهد شد برای همین یک لحظه – که شاید فقط ۱۰ ثانیه طول کشید – خوشحال بودم…

همه عالم نشتسه منتظر من تا تصمیم بگیرم

تا سرم تعظیم بر این تصمیم گیرد

ارواح خیکم !

درگیریهای من - جهاد اکبر من (؟)  - جنگ بزرگی است و با اینکه مهمترین و اولین جنگ است ولی قطعا نتیجه جنگهای بعدی و معمولا ساده تر رو مشخص نمیکند. پیروزی بعد از آن قطعی نیست ولی وای به حال کسی که از ترس جنگهای بعدی به بازنده ی جنگ اصلیش تسلیم شود!

توی یک روز پنج بار تصمیمم عوض شد و هر بار با پنج دید به پنج نتیجه ی جداگانه رسیدم. تا وقتی این تصمیم ها از دهانم خارج نشده می تونم هزار بار عوضش کنم

امروز ۱۷ اسفند ۸۴ من امید لواسانی عوض شدم. دوباره متولد شدم… حتی اگر همه چیز همانطوری باشد که بود.