تن پدرم پیر شده
و روحم پر می زند
وقتی می بینم هنوز
خنده اش
به همان شادی است
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵
یادگاری برای پدرم
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵
حرفهایت در آفتاب
خواب دیدم حرفهایت را در آفتاب گذاشته اند تا بوی عطر تو از یادم برود
تن پدرم پیر شده
و روحم پر می زند
وقتی می بینم هنوز
خنده اش
به همان شادی است
خواب دیدم حرفهایت را در آفتاب گذاشته اند تا بوی عطر تو از یادم برود