۱۹ تیر ۱۳۸۵

قمار

چیز عجیبی است این قمار
همه ی لطف قمار به بردن نیست، لطف قمار به اون یک لحظه است، اون ثانیه ایی که تاس روی هوا می چرخه؛ نه نتیجه مشخصه  ونه دیگه راه برگشتی هست.
اون لحظه، نقطه ی اوج قماره.

تا حالا با ماشین لایی کشیدی ؟
اون لحظه ای رو تصور کن که بین دو ماشین رو خالی می بینی و تصمیم می گیری خودت رو بکشی اون لا (!)
اون لحظه،
و فقط اون لحظه است که این حماقت ارزش این بازی جنون آمیز رو داره
اون لحظه ای که آدرنالین پمپ میشه توی خونت، هوش و حواست شش برابر تیزتر میشه، به تیزی لبه ی همون چاقوی جراحی - بعد از عمل تصادف

قمار حس عجیبی است
مثل معشاقه و بازیهاشه
شاید مثل مشروب و آدابش

قمار
اه بله! چیز عجیبی است، علی رفم همه بالا پریدنهای ما برای بردن، قسمتی از ما همیشه باخت را میخواهد !

توی زندگی اهدافی داریم ولی ناخودآگاه همین اهداف رو تخریب می کنیم
اصلا قمارباز می خواد که ببازد، حتی اگر یک بار ببرد، انقدر بازی می کنند تا بالاخره ببازد
بدین ترتیب احساس می کنند زنده است
توی لحظه ها زندگی می کنیم تا بفهمیم هنوز زنده ایم…
قمار می کنیم و می بازیم، می بازیم، چشمامون رو باز می کنیم و می بینیم که هنوز زنده ایم
دلمون می خواد ببازیم
دلمون میخواد قلبمون رو بشکنند
بازی می کنیم
با زندگیمون
با اونهایی که دوستشون داریم
قمار چیز عجیبی است
و شاید برای همین – و علی رغم همه چیز - هر روز قمار می کنیم

۱۳ تیر ۱۳۸۵

همه چیز روشن است

همه چیز به مدد گذشته روشن می شود

همیشه در کنار ماست و از درون برون را روشن می کند

ما به خاطره گذشته وجود داریم و گذشته به خاطره ما

چه فراموشش کنیم، خاکش کنیم یا در آن زندگی کنیم

الهام گرفته از فیلم Everything is illuminated