۱۶ بهمن ۱۳۸۷

و تئوری توطئه

تئوریه توطئه وقتی درست می شه که مردم نتونن قبول کنند یک آدم صرفا فقط از فرصتها - و حماقتها - استفاده می کنه نه اینکه مهندسش کلش باشه

۱۶ بهمن ۱۳۸۷

حوصله

دیگه حوصله ی لبخند زدن به خیلی از خاطرات رو ندارم

دیگه مسحوره خیلی آرزوها نمی شم

۱۲ بهمن ۱۳۸۷

بی زاری از خدا

آدمها آدم رو از خدا بیزار می کنند

۴ بهمن ۱۳۸۷

وقتی اسمت دیگه پاک نبود

گذر زمان، وقتی که تلخ و خاکسترت بکنه

وقتی اخم پیشونیت گواه خط خط زندگی باشه

انوقته که می تونم عاشقت بشم

۱ بهمن ۱۳۸۷

خاکسترم

خاکسترم را هیچ دوست ندارم امروز
قاطیش غصه ی پول شده

۱۶ دی ۱۳۸۷

حتی غم

هیچ چیز ابدی نیست

۲۹ مرداد ۱۳۸۷

وای اگر تنها شوم از فریادت

در میان نفرت و درد دست و پا می زدم وقتی تو را صدا کردم
آرامش از آشنایی نبود که بازگشت
وقتی تو هویدا شدی
آتش سزایش بود یا دوایش … نمی دانم
و خودم را دوباره میان رازها و حقیقت گم شده می بینم
هنوز این تحیر را جای خیلی چیزها دوست دارم
می دانم و می بینم که زمان معصومیت خیلی وقته است که گذشته
پس این پاکی از کجاست که خواسته می شود
تشنگی است یا چیزی که مزه ی واقعیت دارد ؟
صرفا به خاطر بی فایدگی بی فایده ها زنده شدی
یا به خاطر خلاء خالی خیالی که آخرین دست و پایش را می زند؟
نوری که قبل از خاموشی بلند می سوزد و
تاریکی
وای بر من اگر تنها شوم از فریادت

پ. ن. : این نوشته را خیلی وقت پیش نوشتم ولی هیچ وقت جرات نکردم اینجا بیاورمش، حالا که می آورمش فقط به این خاطر است که مثل گذشته نمی فهممش. همین.

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

دیوار دیجیتالی ِ من

اینجا دیوار آجری پشت خونمونه که گاهی می آم روش گرافیتی می کشم
گاهی دوستام رو می آرم و دیوارم رو بهشون نشون می دم
گاهی هم غریبه ای رد می شه تشویقی، نظری فحشی عقده ای چیزی می گذاره می ره

اما اینجا دیوار آجری پشت خونمونه، همسایه ها، دوستان و حتی غریبه ها می دونند اینجا پاتوق منه، نظرات منه

پس مثل گرافیتی کارهای توی خیابون فکرم و احساسام رو بی اجازه و آزاد روی دیوارهای شهر نمی کشم و نمی نویسم

برای خودم می نویسم،
غریبه ها می خوننش
و از ترس آشناها سانسور می کنم

گاهی دلم می خواد دیوار دیجیتالیه پشت خونمون رو رها کنم و برم توی سطح شهر و نصفه شبی بکشم احساس را …

گاهی می ترسم از نامحرمانی که رصد می کنند دیوارها را به دنبال “سوژه” ها و بهانه ها و … عقده ها

اینجا دیوار دیجیتالی من است

اما هنوز می جویم علت وجودش را

علت خلقش را

می پویم صاحبش را

و تامل می کنم بر رسالت این رسانه ی سیاه و سفید که چنین خاکستری شده است.

اینجا دیوار دیجیتالی من است

اما عشق مسیر است، نه مقصد!

وقتی جواب را یافتم، دیوار را پاک سفید خواهم کرد…

۲۰ مرداد ۱۳۸۵

تروریست برای یکی آزادیخواه است برای دیگری

مصاحبه ی بسیار بسیار جالب جورج گلوی عضو پارلمان انگلیسی در تلوزیون اسکای در مورد حق حزب الله در حمله به اسرائیل و دفاع از لبنان، حمله شدید به رسانه های غرب در نوع و نحوه پوشش خبری این جنگ و بی معنی بودن قطعنامه سازمان ملل :

حزب الله یک گروه تروریستی نمی باشد

یادداشت شخصی : از کانال اسکای خوشم می آد و از نحوه صحبت، حاضرجوابی و جمله بندی این نماینده پارلمان انگلیس هم خیلی خیلی خوشم اومده

۱۴ مرداد ۱۳۸۵

گذشتِ هیچ

“گذشته هیچ وقت نمی میرد. حتی گذشته هم نیست.”
The past is never dead. It’s not even past.
“بین غم و هیچ، انتخاب من غم است ”
Between grief and nothing I will take grief.
ویلیام فالکنر