"مي گفت بعضي ها نمي فهمند كه چه وقت بايد بعضي چيزها را رها كنند. نمي فهمند كه بايد قبول كنند تمام شده، ديگر نيست آنچه يك روز بوده ... و همچنان مي مانند نه به خاطر اينكه باهوش نيستند بلكه چون اميدوارند:
يك اميد خاكستري
"براي اينكه توي زندگي برنده بشي لازم نيست خيلي باهوش باشي، فقط بايد با خودت روراست باشي، دو دوتا بكني، تصميم گيري، پيش روي و پايندگي كني
هميشه يادت باشد با بسته شدن يك در درهاي ديگري باز مي شود..."
وقتي امروز لاابلاي يادداشتهايم دنبال اطلاعات مشتري مي گشتم به نوشته ی بالا برخوردم. یادم آمد؛ روان و یک نفس ساعت چهار صبح لندن اينها رو نوشتم . يادمه با اينكه در تمام طول سفر يك پلك هم نزده بودم بازهم اون شب خوابم نمي برد. شايد به نظر نوشته ها خيلي عاشقانه و رمانتيك بياد ولي اين كلمات به نيت نصیحت در تجارت به من گفته شده بود ! و مثل خيلي از حرفهای افراد با تجربه پا به سن گذاشته حرفهايش عطر تند تجربه مي داد.