هنوز آثار شكوه دوران شكوفايي اقتصادي دهه هفتاد، هشتاد و نود را مي توان در آلمان ديد. فرش ايران تقريبا ديگر در آلمان نابود شده است و فرشهاي هندي و پاكستاني و روسي جايش را گرفته كه باز هم به قول دوستي نشان دهنده اين مطلب است كه ايرانيان بزرگترين دشمن خودشان هستند. هامبورگ به خاطر بندر بسيار بزرگي كه داردعمدتا يك شهر كارگري است ولي امكان بسيار قشنگي نيز دارد و شايد چنين فروشگاهها و تنوعي را كمتر جايي بتوان ديد. مذاكرات با مشتريمان نيز بسيار خوب پيش رفت و من به شخصه راضي بودم. اين سفر شايد مقدمه عوض شدن خيلي مسائل در زندگي من باشد كه بايد نشست و ديد.
اميدوار بودم وكيل مازيار غيرت به خرج بده و تا قبل ازترك آلمان توسط من مازيار رو آزاد بكنه ولي انگار اونجا هم كاغذ بازيش از اينجا بيشتره !
پس از هماهنگي با سفارت ايران روز آخر براي ملاقات مازيار تيواي از بازداشتگاه وقت گرفتم. مازيار فكر ميكرد با پرسنل سفارت وقت ملاقات دارد و با ديدن من كلي تعجب كرد. يكساعت و نيم حرف زديم و من با اكراه تمام فقط به خاطر اينكه داشتم از پروازم جا مي ماندم آنجا را ترك كردم. در مورد همه چيز حرف زديم، انگار كه توي خونه خودش نشستيم و داريم قهوه مي خوريم. كمي در مورد پيگيري دادگاه و ديگر كارهايي كه بايد بكنيم صحبت كرديم. كمي در مورد رئيس جمهور احمدي نژاد صحبت كرديم! راجع به آلمان، دولت آلمان، حكمت اتفاقاتي كه براش افتاده و علت كش اومدنش، تاثيراتي كه اين اتفاق روي او داشته و ... صحبت كرديم.
مازيار آلمانيش خيلي خوب شده بود چرا كه برخلاف دانشجويان ايراني اونجا فقط آلماني بايد صحبت كنه. وضعيت جسمانيش هم خوب بود و ريشي هم كه گذاشته كلي بهش مي آمد. اميدوارم اول هفته ديگر آزاد بشه. در اينجا دلم مي خواد از زحمات كيانوش همكلاسي و دوست خوب مازيار تشكر كنم كه الحق خيلي براي مازيار زحمت كشيد و من هم خيلي بهش زحمت دادم.
در كل سفر كوتاه پر ثمر، منظم با انتهايي خوش آيندي بود
در انتها اين گزارش و خبري كه توسط باشگاه خبرنگاران جوان در مورد مازيار كه از طريق پرنگ جودت به دستم رسيد را نيز حتما بخوانيد.