قانون این است که کارگری یا کارمندی که اخراج شد یا رفت را به کار باز نگردد.
کارخانه داری و شرکت داری قوانین خودش را دارد. قوانینی که بعضا با قوانین زندگی فرق دارد – و بهتر است – و بعضا همانند قوانین زندگی است – و خیلی مناسب نیست! البته قرار نیست روش مدیریت یک کارخانه عادت زندگی عادی مدیرانش شود، همانطور که که قبلش یادگرفتیم همه قوانین زندگی را نمی توان در کارخانه اجرا کرد.
توی کار باید بی رحم بود و نباید تسلیم احساسات شد. .ولی خواه ناخواه روابط انسانی برقرار میشود. یواش یواش در جریان شرایط تک تک کارگرها قرار میگیری، مشکلاتشون رو می فهمی و شرایطشون رو درک می کنی فلذا مراعاتشان را می کنی. این مراعات به تولید و روندش لطمه می زند. توی کار فقط باید تولید فکر کرد؟ البته که جواب منفی است ولی نتیجه ای که روی کاغذ ثبت می شود فقط ارقام تولید است و آمارش.
یک کارگری اخراج شده بود و حالا از روی دلسوزی یا هرچی برگردوندیمش سر کار. یک هفته ای هست که برگشته، ساکت است و فقط کارش را میکند. مثل گذشته شلوغ نمیکند و غر نمی زند و به قول یکی جو را متشنج نمیکند. نشستم منتظرم ببینم چی میشه.
در واقع همه اینها را گفتم که سوال کنم آیا باید آدمهای اخراجی زندگیمان را به زندگی بازگردانیم؟ اگر یک دوست در دوستیش بی لیاقتی نشان داد و ترک دوستی کرد آیا اگر بازگشت باید به او فرصت دوباره دهیم؟ اگر دوستی را از زندگیمان اخراج کردیم و بعد پشیمان شدیم آیا باید از او بخواهیم برگردد؟ آیا باید برگردد؟ اگر برگردد چقدر به درد دو طرف میخورد؟