لينكستان


آرشيو

گروهها

گالري تصاوير

Link Dump

Weblogs

ادبيات

تبليغات

وبلاگ هاي گروهي

وبلاگها


äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنج شنبه 29 دي 1384 - 01:53

امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

قضیه تغییر صورت وبلاگ را شاید چند ماهی باشد که نصفه رها کردم ولی امشب بالاخره انگیزه ی کافی برای تمام کردنش پیدا شد؛

 

وبلاگ امید خاکستری یا gray omid تغییر نام و بنابراین تغییر چهره داد تا پایان یک دوره را نمایش دهد و یا برعکس با این تغییر تصمیم به پایان این دوره در خود را داشت!

 

امید خاکستری به عنوان یک irony و oxymoron (جمع تضادها)  گویای تلاش شاعرانه و البته بسیار ضعیف من در نمایش تضادهایم بود. مدتها فکر می کردم به عنوان یک آدم رفتاری پیچیده دارم ولی این چند وقته متوجه شدم که برخلاف این تصور مثل هر کس دیگری در شرایط نسبتا فوق العاده رفتاری قابل پیش بینی، ابتدایی و نا چندان قابل تحسین دارم که برایم بسیار شگفت انگیز و البته روشنگر بود و بنابراین تلاش میکنم این روشنگری را با شجاعت و بدون ترس و خودسانسوری توی این وبلاگ بنویسم تا روزی که این نوشته و حتی وجود این نوشته برای همه فراموش شد برای من و فقط من باقی بماند.(یک جور autobiography  spiritual یا self criticism )

 

ثبت پخته شدن امید به عنوان یک موجودیت ممتد ولی متغیر برای قضاوت آینده ی مخصوصا خودم از دغدغه های همیشگیم بوده است. مدتها پیش واسطه -یا رسانه- ای برای ثبت اختصاصی "تغییرات این موجودیت ممتد متغییر" داشتم اما با از دست رفتن آن رسانه، "وبلاگ" اولین تلاشم برای جایگزینیش بود.که متاسفانه نتوانست هدف ابتدایی خود را ارضاء کند ولی حداقل موقتا و فی الحال جایی برای خود باز کرده است که اگر ارزشی بیشتری نداشته باشد کم ارزشتر نیست.

 

آهنگ زندگی، در عین آرام پیش رفتنش به سرعت می گذرد و این تضاد مثل همه دیگر تضادها مستلزم نمایشی لطیف و ظریف است که شاید وبلاگ بتواند این رسالت را تا حدودی به انجام رساند. تکه تکه کردن انتخابی لحظات زندگی با ثبت "نجربیات و اثرات"، گذشت زمان را به نویسنده یادآوری می کند. سرعت گذشت زمان نه با اتفاق روزمره که با اتفاقات منحصر به فرد آرام می گردد.

 

پدیده خودسانسوری و عذاب خود ایجاد آن از ابتدای شروع در وبلاگستان مشهود و مثالهایی زیادی از این دغدغه را می توان دید. فلذا شاید به قول یکی از دوستان با شجاعت از "تجربه ی یک بوسه" نوشتن کار هیچ کدام از ما مردها و زنها ایرانی نباشد که عادت کرده ایم به ماسک هایمان و از آن مثل تقیه به عنوان حفظ "آبرو" دفاع می کنیم.

 

این نوشته علاوه بر تلاش همیشگیش برای تبین و گسترش ماهیت وجودی وبلاگ هدف بر ثبت افکاری بسیار شخصی بصورت نمایش عمومی آن دارد. این افکار پنهان شده در لایه های کلمات، برخلاف شعر که با گنگ بودنش جاودانه می شود بعد از مدتی به جز برای نویسنده فاقد هرگونه ارزشی خواهد بود. وبلاگ دفترچه خاطره نیست ولی به قول آقای درایدن (John Dryden) شاعر و نویسنده ی انگلیسی میتواند " تاریخ زندگی یک انسان خاص" باشد.

  

äÙÑÇÊ


پنج شنبه 29 دي 1384 - 21:48

# در پاسخ به: امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

zohreh
ino behesh migan e noghteie atf residan

mobaarake
چهارشنبه 12 بهمن 1384 - 23:58

# در پاسخ به: امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

شجاع
میشه لطفا این دوست شجاعتونو به ما هم معرفی کنید؟!
چهارشنبه 19 بهمن 1384 - 08:58

# در پاسخ به: امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

آقای محترم
امیدون دوستت داریم!
سه شنبه 2 اسفند 1384 - 02:13

# در پاسخ به: امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

حسين
It's so sad when one's innocent image, shatters to pieces.It's so sad when what somebody is turns out to be totally different from what u have imagined that person to be. It's so sad to forget that we become a part of each person with whom we sit,we drink, we eat, we sleep, we laugh and we cry.It's so sad to forget that we have always a kind of committment to those who love us and with whom we have sometimes shared our beings whether consciously or unconsciously, willingly or reluctantly.Dearest, when one's image is just reflected in your eyes, u can easilyclose your eyes .But when somebody's image is engraved on your heart, u can't do anything about it ... take care for there's always sb here who thinks about u, cares about u and can't pass by u indifferently ... Love, Hossein
پنج شنبه 4 اسفند 1384 - 17:29

# در پاسخ به: امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

حسين
تو نيستي كه ببيني ، چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاريست، چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست، چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است. هنوز پنجره باز است. تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري، درخت ها و چمن ها و شمعداني ها، به آن تبسم شيرين، به آن تبسم مهر، به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند. تمام گنجشكان، كه در نبودن تو ،مرا به باد ملامت گرفته اند ،تو را به نام صدا مي كنند! هنوز نقش تو را از فراز گنبد ،كاج كنار باغچه زير درخت ها لب حوض، درون آينه ئ پاك آب مي نگرند! تو نيستی كه ببيني چگونه پيچيده ست ،طنين شعر نگاه تو در ترانه ئ من تو نيستی كه ببيني چگونه مي گردد، نسيم روح تو در باغ بي جوانه ي من. چه نيمه شبها كز پاره هاي ابر سپيد ،به روي لوح سپهر، تو را چنان كه دلم خواسته ست ساخته ام. چه نيمه شبها وقتي كه ابر بازيگر، هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير، به چشم هم زدني، ميان آن همه صورت تو را شناخته ام. به خواب مي ماند، تنها به خواب مي ماند. چراغ،آينه،ديوار بي تو غمگينند. تو نيستي كه ببيني چگونه با ديوار به مهرباني يك دوست از تو مي گويم. تو نيستی كه ببيني چگونه از ديوار جواب مي شنوم. تو نيستی كه ببيني چگونه دور از تو، به روي هر چه در اين خانه است، غبار سربي اندوه بال گسترده ست. تو نيستی كه ببيني دل رميده ئ من ،به جز تو ياد همه چيز را رها كر دهست! غروب هاي غريب، در اين رواق نياز ،پرنده ساكت و غمگين، ستاره بيمار است! دو چشم خسته ئ من، در اين اميد عبث ،دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است ... تو نيستی كه ببيني!

سه شنبه 16 خرداد 1385 - 03:22

# در پاسخ به: امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

الهامی
من بی سانسور جمعی از ترسها و شجاعتها غم و غصه .تلاشو انگیزه و زشتی و زیبایی هستم ولی همه تونلی هستند برای گذر دست در دستان تو تمام سلول مانده ها را نابود میکنیم و پیش به سوی اینده
يكشنبه 12 فروردين 1386 - 12:57

# در پاسخ به: امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

banoo
روزها مي آيند و مي روند و ما افسوس ميخوريم چرا؟؟؟؟

گاهي مهربون >> گاهي ترشروئي >> گاهي محبت و کاهي ندامت

همه ابنها را بخاطر تو دوست دارم { اميد )
نشانه حرفت گوياي اين کلمات است :

ا : ارزو

م : مرموزي زندگي

ي : يگانه بودن براي هر شخص

د: دلارا بودن

و بدان اميد کلمه مرموز و يک موجود غير ممتد نيست.


پنج شنبه 8 شهريور 1386 - 04:26

# در پاسخ به: امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

آرش حجازی
سلام علیکم،
تغییر نام از «امید خاکستری» به «بی نام» نگران کننده است! تناقض درونی امید خاکستری خیلی هم زیباست، اگر هم کسی می گوید که این ایده تازه نیست، مگر «بینام بودن» تازه است؟ کافی است آقای «ک» محاکمه کافکا را به خاطر بیاوریم. کمی هم کمتر شجاعانه است. اصلا مگر چیز تازه ای هم وجود دارد؟ امید جان، درگیر شکل کلمات شدن، خطرناک است و از آن خطرناک تر، درگیر مفاهیم شدن. البته درک می کنم که در دنیای حکومت سلبریتی ها، این بی نام بودن می تواند حرکتی اعتراضی محسوب بشود، اما یک جوری هم می شود گفت بهانه آوردن برای بی حوصلگی است. تنبل نباش! خدا پروردگار شجاعان است!
چهارشنبه 22 خرداد 1387 - 03:46

# Marhaleye vasat

Mary Poppins
man faghat ino fahmidam ke to tooye marhaleye dovomi yani marhaleye vasat. marhaleye akhari dar pish dari ke hatman razi tar khahi bood
ÇÑÓÇá äÙÑ  

ÚäæÇä:
äÇã:
æÈ ÓÇíÊ:
äÙÑÇÊ: