لينكستان


آرشيو

گروهها

گالري تصاوير

Link Dump

Weblogs

ادبيات

تبليغات

وبلاگ هاي گروهي

وبلاگها


äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه 12 ارديبهشت 1385 - 15:25

حرفهایت در آفتاب

خواب دیدم حرفهایت را در آفتاب گذاشته اند تا بوی عطر تو از یادم برود

äÙÑÇÊ


چهارشنبه 13 ارديبهشت 1385 - 06:04

# در پاسخ به: حرفهایت در آفتاب

hasti
salam
residan bekheyr
...
پنج شنبه 14 ارديبهشت 1385 - 00:21

# در پاسخ به: حرفهایت در آفتاب

م.
شاعر میگه
پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب
می رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

یه شاعر دیگه هم میگه
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشگین سایه بان ابرو

عین رودخونه! :)
پنج شنبه 14 ارديبهشت 1385 - 00:24

# در پاسخ به: حرفهایت در آفتاب

م.
راستی روز معلم مبارک :)
جمعه 15 ارديبهشت 1385 - 13:52

# در پاسخ به: حرفهایت در آفتاب

تاج ماه
کاش حرفهایم را در آفتاب گذاشته بودند نه دلم را ...


به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
شنبه 16 ارديبهشت 1385 - 02:11

# در پاسخ به: حرفهایت در آفتاب

حسام
با عرض معذرت از شما
توضيح عكس رو اصلاح كردم
ممنون
چهارشنبه 17 خرداد 1385 - 04:02

# در پاسخ به: حرفهایت در آفتاب

shiva
چه ربطی داشت؟
ÇÑÓÇá äÙÑ  

ÚäæÇä:
äÇã:
æÈ ÓÇíÊ:
äÙÑÇÊ: