لينكستان


آرشيو

گروهها

گالري تصاوير

Link Dump

Weblogs

ادبيات

تبليغات

وبلاگ هاي گروهي

وبلاگها


äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه 25 مهر 1385 - 22:28

دور را نگاه می کند

زندگی و تکرار تجربه هایی که هربار بُعد و عمق جدیدی از رخسار زشت و زیبای خویش را بر ما نشان می دهد و ما – همین مردم تکراری و هم آنند – این تجربه ها را می جویم و بر خاک فراموشی تف می کنیم و فقط شاید گاهی عصاره این تجربه ها را فرو می دهیم و از خود می کنیم...:

ظاهر شدن و پنهان شدن صورت همه ی کسانی که در زندگیم نقش داشتند نه در جامد که در سیرت  آزار دهنده شده بود، اعتیادِ به خاطر آوردن و باز به خاطر آوردن و بازنیز بازآوردنِ آن خاطراتِ بازآورده شده ی ِتغییر کرده، بصورت تهوع آوری جذاب بود. وقتی خودآگاهم فراموشش می کرد ناخودآگاهم به یادش می آورد و وقتی آخرین لایه های وجودم موقتا این وسواس را رها می کرد، اراده ام چنگال اصرارش را بر برقراری ِ این بی قراری فرو می کرد.

خواسته های رقیق و ابتدایی مگذاشت تا پیچیدگی و در هم پیچیدگی مچاله شده ی بی تابی ِ سردی دیده شود که چگونه گرم می شود، می جوشد و بخار خواهد شد

و دور را نگاه می کنم منتظر آن روز
و باز دور را نگاه می کنم و نگاهت هنوز از دور نگاهم می کند...

 

äÙÑÇÊ


يكشنبه 12 فروردين 1386 - 12:45

# در پاسخ به: دور را نگاه می کند

banooo
واقعا زندگي شيرين اگر تمام سختيهاشو يک تجربه حساب کني

زندکي باتمام مشکلاتش زيباست

تمام خاطراتش زيباست حتي تلخترين اونها

ÇÑÓÇá äÙÑ  

ÚäæÇä:
äÇã:
æÈ ÓÇíÊ:
äÙÑÇÊ: