لينكستان


آرشيو

گروهها

گالري تصاوير

Link Dump

Weblogs

ادبيات

تبليغات

وبلاگ هاي گروهي

وبلاگها


نوشته شده در شنبه 15 تير 1387 - 00:39

نادر ابراهیمی

هیچ وقت یادم نمی ره روزی که کتاب "بار دیگر شهری که دوست داشتم" رو از هلیا گرفتم، یا یادم نمی ره روزی که "یک عاشقانه آرام" رو برام امضاء کرد :"تقدیم به امید که بدون اون زندگی ممکن نیست". یادم نمی ره که سه بار کتاب بار دیگر شهری که دوست داشتم رو خوندم و یادم نمی ره که چقدر دوستش داشتم و هنوز چقدر با علاقه می خونمش. بهم می گفت این رو برای مادرت نخر، کتاب سنگینی است! یادم نمی ره که چقدر کتاب داستان نویسی اش را دوست داشتم و چقدر تاثیر گذاشت بر نوشتنم یا حداقل علاقم به نوشتن. یک جمله اش هیچ وقت یادم نمی ره " که برای نویسنده بزرگ شدن باید عاشق وطنت باشی" می گفت این یک پیش شرطه، شرط لازمه و این همیشه در همه بحرانهای هویت خفیفی که داشتم رو سریع منتفی میکرد. یادم نخواهد رفت که روزی که فوت کرد، روزی که فوت کرد پیش خودم توی راه شمال وقتی که صحبت از چمخاله شد و من علی رغم همه دیگر خاطراتم از این چمخاله عزیز، یاد چمخاله ی نادر ابراهیمی افتادم و پیش خودم گفتم راستی استاد مریض بود نکند اتفاقی برایش افتاده باشد ...

چقدر عاشق شدن و درست عاشق شدن رو برام بزرگ  کرد[1]  – مهم نیست که نتوانستم، مهم این بود که فهمیدم و نتوانستم.چقدر علاقه به نوشتن رو در من زنده کرد – بازهم مهم نیست که نمی توانم ... شور نوشتن و دوست داشتن نوشتن من مال اوست
دلم نگرفته! شاید به این خاطر که وقتی فوت کرد توی یادم بود. یادش برایم همیشه زنده خواهد ماند.



[1] Romanticized

نظرات


پنج شنبه 10 مرداد 1387 - 03:53

# در پاسخ به: نادر ابراهیمی

farzaneh
in ketab fogholadas 7bar khundamesh va bishtar az 70 bare dige ham mikhunamesh
جمعه 11 مرداد 1387 - 05:31

# در پاسخ به: نادر ابراهیمی

ققنوس
روزی با خط بسیار خوش در جواب نامه ام نوشت : " ... عزیز جریان را داوری کن نه لحظه را و در لحظه گرفتار شگفتی مشو . زمان لیاقت را میسازد ، عمل لیاقت را محک می زند ... نمی شود فردا را فدای دیروز کرد ... " 18/12/1377
استاد روح تشنه مبارزه و وطن خواهی مرا در آن سالها با جواب نامه ام و معرفی کتاب" آتش بدون دود "جهت بخشید و زنده کرد . کتابی که بعد از گذشت 10 سال هنوز برای بزرگ شدنم ، برای یافتن لحظه های عظیم زندگی ام ، زمان هایی که دلم ، روحم نیازمند شنیدن حرف های صادقانه است، زمان ها یی که برای فرار از دنیای آشفته و ستمگر، بی وفا و بی ایمان دنبال هم سخن، هم درد، هم پیاله می گردد ،هیچ هم سایه ای جز دوباره خوانی این یادگار ارزشمند نمی یابم.
و می گویند دوست همسایه دل آدمی است او دوستی بود برای همه انسانها و معتقد بود :
" انسان محکوم است که به خستگی میدان ندهد، به افسردگی، دلشکستگی، نا امیدی، تردید و به اندیشه تسلیم شدن یا کنار آمدن. محکوم است به اینکه گریه کند اما در گریه نماند. فرو برود در بدترین گل پاییزه صحرا اما در گل نماند ."
"جملاتی از یادگار آتش بدون دود جلد 3"
یادش همیشه برای کسانی که حتی یک برگ نوشته از او خوانده اند و می خوانند زنده است و جاری .
به امید زنده نگه داشتن یادش و ادامه راهش.
" عاشقانه می میرم و این مرا بس است. جدال مکن، پیله مکن، بحث مکن، لجاج بی جهت مکن، فقط لبخند بزن و در لبخندت بگو: آنچه تو را بس است مرا هم بس است . "
روحش شاد .
يكشنبه 20 مرداد 1387 - 00:20

# در پاسخ به: نادر ابراهیمی

ياسي
چيزي كه باعث ميشه بنويسي , و بهتر بنويسي داشتن احساسات واقعيه. نه فقط عشق به وطن, كه حتي نفرت از اون هم كمكت ميكنه كه از بهترين ها باشي. مهم ناب و واقعي بودنه احساسته. و معمولا عشق به وطن يكي از اون احساسات نابه, چون در قبال عشقت چشم داشتي از اون نداري.
و چه حيف كه دانستم و نتوانستم. كاش اگر قرار بود نتوانم هرگز نميدانستم.
ارسال نظر  

عنوان:
نام:
وب سايت:
نظرات: