لينكستان


آرشيو

گروهها

گالري تصاوير

Link Dump

Weblogs

ادبيات

تبليغات

وبلاگ هاي گروهي

وبلاگها


# سه شنبه 29 مرداد 1387

وای اگر تنها شوم از فریادت

در میان نفرت و درد دست و پا می زدم وقتی تو را صدا کردم
آرامش از آشنایی نبود که بازگشت
وقتی تو هویدا شدی
آتش سزایش بود یا دوایش ... نمی دانم
و خودم را دوباره میان رازها و حقیقت گم شده می بینم
هنوز این تحیر را جای خیلی چیزها دوست دارم
می دانم و می بینم که زمان معصومیت خیلی وقته است که گذشته
پس این پاکی از کجاست که خواسته می شود
تشنگی است یا چیزی که مزه ی واقعیت دارد ؟
صرفا به خاطر بی فایدگی بی فایده ها زنده شدی
یا به خاطر خلاء خالی خیالی که آخرین دست و پایش را می زند؟
نوری که قبل از خاموشی بلند می سوزد و
تاریکی
وای بر من اگر تنها شوم از فریادت 

پ. ن. : این نوشته را خیلی وقت پیش نوشتم ولی هیچ وقت جرات نکردم اینجا بیاورمش، حالا که می آورمش فقط به این خاطر است که مثل گذشته نمی فهممش. همین.

نوشته شده در 06:30 | نظرات (0)

# پنج شنبه 3 مرداد 1387

"شکست نامرئی"1

وقتی است که شگفتی را با شیدایی اشتباه بگیریم

1- برگفته از آهنگ "به عمق هزاران بوسه" ی لئوناردو کوهن

 

نوشته شده در 04:58 | نظرات (2)

# جمعه 28 تير 1387

هزینه ارسال هر مگابایت پیامک "همراه اول" 145000 تومان است.

اگر هزینه هر پیامک یا اس ام اس  160 بایتی شرکت "همراه اول" دویست و بیست و دو ریال باشد و اگر هر مگابایت 1048576 بایت باشد آنگاه یک مگابایت اطالاعات پیامک چه قیمتی خواهد داشت؟ جواب صد و چهل و پنج هزار و چهار صد و هشتاد و نه تومان (145480 تومان)

روزانه بصورت متوسط 45 میلیون پیامک توسط کاربران همراه اول ارسال می شود و بنابر این درآمد مخابرات چیزی در حدود یک میلیارد تومان در روز است، اما حجم داده تبادل شده 90 میلیون پیامک (45 میلیون ارسال  و 45 میلیون  دریافت) می شود به عبارت 13 هزار مگابایت یا 13 گیگابایت (بله کل ترافیک روی کل سیستم فقط  13 گیگابایت در روز است)

مخابرات برای ترافیکی معادل 13 مگابایت (بگو 20 گیگابایت با احتساب overhead ها) روی زیر ساخت تلفن همراه خود روزی یک میلیارد تومان درآمد دارد.

برای مقایسه و یکم پرسپکتیو:

 انتقال هر گیگابایت داده روی GPRS  شرکت ایرانسل یک و نیم میلیون تومان است – درآمد ایران سل از 20 گیگ داده 30 میلیون تومان است.
خرید هر گیگابایت داده روی سرویس ADSL شاتل سه هزار تومان است-  20 گیگابایت برای شاتل 60 هزار تومان درآمد دارد.
و نهایتا در هنگ کنگ سرویس اینترنت 30Mbps ماهی 180 دلار است. بعد از یکم ریاضیات می بینید که هزینه هر گیگابایت اطلاعات (روزانه 324 گیگابایت ترافیک با هزینه 6 دلار) می شه 5 سنت که یعنی پنجاه تومان –20 گیگ داده 1 دلار در آمد برای
ISP هنگ کنگی.

*ایده ی این نوشته از تک کرانچ گرفته شد.

پینوشت: قطعا هزینه زیر ساخت و هزینه پهنای باند شبکه سلولی رو با فیبر نوری یا ADSL نمی شه مقایسه کرد. ولی اینم باید توجه کنید که تکنولوژی SMS برای 15 سال پیشه، بنابراین فقط برای مخابرات سود خالصه

پینوشت2:  هر پیامک بیشتر از 160 بایت حجم دارد( تاریخ و ساعت و شماره و یک سری header و ... هم دارد) ولی خیلی توی صورت مسئله فرقی نمی کنه

پینوشت 3: سرویس ADSL شرکت شاتل یا پارس آنلاین برای سرویس 256 Kbps (با محدودیت فقط 20 گیگ ترافیک در ماه) ماهی 50 هزار تومان یا 60 دلار شارژ می کنه. اگر بخوام این سرویس رو با ژاپن، هنگ کنگ و حتی آمریکا (که معروف به گرون بود است) مقایسه کنیم  کله ها سوت خواهد کشید– شاید توی پست بعدی اینکار رو بکنم.

نوشته شده در 23:06 | نظرات (0)

# شنبه 15 تير 1387

نادر ابراهیمی

هیچ وقت یادم نمی ره روزی که کتاب "بار دیگر شهری که دوست داشتم" رو از هلیا گرفتم، یا یادم نمی ره روزی که "یک عاشقانه آرام" رو برام امضاء کرد :"تقدیم به امید که بدون اون زندگی ممکن نیست". یادم نمی ره که سه بار کتاب بار دیگر شهری که دوست داشتم رو خوندم و یادم نمی ره که چقدر دوستش داشتم و هنوز چقدر با علاقه می خونمش. بهم می گفت این رو برای مادرت نخر، کتاب سنگینی است! یادم نمی ره که چقدر کتاب داستان نویسی اش را دوست داشتم و چقدر تاثیر گذاشت بر نوشتنم یا حداقل علاقم به نوشتن. یک جمله اش هیچ وقت یادم نمی ره " که برای نویسنده بزرگ شدن باید عاشق وطنت باشی" می گفت این یک پیش شرطه، شرط لازمه و این همیشه در همه بحرانهای هویت خفیفی که داشتم رو سریع منتفی میکرد. یادم نخواهد رفت که روزی که فوت کرد، روزی که فوت کرد پیش خودم توی راه شمال وقتی که صحبت از چمخاله شد و من علی رغم همه دیگر خاطراتم از این چمخاله عزیز، یاد چمخاله ی نادر ابراهیمی افتادم و پیش خودم گفتم راستی استاد مریض بود نکند اتفاقی برایش افتاده باشد ...

چقدر عاشق شدن و درست عاشق شدن رو برام بزرگ  کرد[1]  – مهم نیست که نتوانستم، مهم این بود که فهمیدم و نتوانستم.چقدر علاقه به نوشتن رو در من زنده کرد – بازهم مهم نیست که نمی توانم ... شور نوشتن و دوست داشتن نوشتن من مال اوست
دلم نگرفته! شاید به این خاطر که وقتی فوت کرد توی یادم بود. یادش برایم همیشه زنده خواهد ماند.



[1] Romanticized

نوشته شده در 00:39 | نظرات (3)

# دوشنبه 16 ارديبهشت 1387

چرا پاریس هیلتون معروف است؟

پاریس هیلتون موجود سرگرم کننده است. اگر مادونا بازاریابی 1.0 بود پاریس هیلتون بازاریابی 2.0 است. ایشان بهترین مثال برای تعریف چیستی ارزش و چگونگی بوجود آمدن این ارزش در روزگار ماست. همه طراحان وب و بازاریابها باید به ایشون توجه ویژه ای نشون بدن. به خبر زیر که پس از دستگیری پاریس هیلتون به خاطر رانندگی و مصرف الکل اتفاق افتاد توجه کنید:

"من یکم مارگاریتا  خوردم و خیلی گشنم شده بود. یکمم شاید سرعتم زیاد بود، پلیس من رو متوقف کرد. من خیلی گرسنه بود و می خواستم "این اند اوت برگر" بخورم" (یک فروشگاه زنجیره ای همبرگر)

دقت کردین چه اتفاق افتاد؟ اگر نه یکبار دیگه بخونینش و فکر کنید.

دیدین؟ (منظورم تبلیغ مجانیی بود که اینجا پاریس برای In-N-Out Burger کرد)

این مهمترین دلیل معروف شدن پاریس هیلتون است. چون ایشون "خدای لینک دادنه"!

وقتی برای اولین بار با ویدئو “س ک س” خود ساخته اش روی صحنه اومد از این توجه برای ساختن زندگی حرفه ای اش استفاده کرد. می گین چطوری؟ اینطوری:

یک شرکت "روابط عمومی" رو استخدام کرد تا مصاحبه ای با ایشون رو در بخش شایعات و خبرچینی روزنامه نیویورک پست بنویسند ولی پاریس هیلتون خیلی در مورد خودش توی این مصاحبه حرف نزد و به جاش اکثرا در مورد دیگران حرف میزد. طراح لباسهاش رو نام می برد، کلوپی که می رفت، کی لباسهای سگش رو می سازه، همه ی این تبلیغات رو بدون اینکه هیچ ضمانتی در مورد بازگشتش داشته باشه انجام می داد. همینجوری لینک پخش می کرد.

خیلی طول نکشید تا طراحان و صاحبان کلوپها فهمیدند که پاریس هیلتون یک بیلبورد دو پا است. پس تحویلش گرفتند. چون پاریس به اونها توجه کرده بود، پس اونها هم به پاریس توجه می کردند.

مهمترین کالای امروز "توجه" است. و راههای زیادی هم برای جلب این توجه وجود داره. از فیلم های س ک س گرفته تا بد حرف زدن در مورد مسلمونها (زمانی که این پست نوشته شده بحث "توهین" پاپ نسبت به مسلمانها خیلی داغ بود). نکته اینه که وقتی این توجه بهت معطوف شد آدم بدونه باهاش چیکار بکنه.

اونچیزی که پاریس رو از بقیه متمایز می کنه اینه که اون این توجه رو ور می داره و می دش به دیگران و در نتیجه توجه بیشتری رو برای خودش انبار می کند. و البته اینکار خیلی هم براش سود آور بوده (در آمد پاریس در حال حاضر سالی 4 تا 7 ملیون دلار است)

اونچه خیلی این وسط بانمکه  اینه :

هربار که اون سعی می کنه خودش رو تبلغ کنه، با مخ می خوره زمین: کتاب، موسیقی، فیلم و ... برای پاریس هیلتون جواب نمی ده. چون اون یک سکو است، مثل Digg، یوتوب (یا همین بالاترین خودمون)

پاریس هیلتون انقدر در انبار کردن توجه برای دیگران استاد شده که دیگران حتی از نفس توجه نکردنشم به عنوان تبلیغ استفاده میکنند.

در دنیایی که هر نوع توجهی با ارزشه پاریس هیچ وقت بازنده نخواهد بود و به این زودیها هم محو نخواهد شد.

این پست ترجمه ی نوشته ای به همین نام در وبلاگ شارتروس است.

نتیجه گیریی که خودم برای بازاریابی مخصوصا در اینترنت از ترجمه بالا کردم این بود:

ما سکوی با ارزشی برای توجه می شویم وقتی که در مورد دیگرانی که ارزش توجه کردن دارند حرف بزنیم. جلب توجه دیگران کار بسیار پر هزینه ای است. و قبل از اینکه بشه از کار و تلاشمون ارزشی استخراج کنیم باید توجه مردم جلب بشه. خیلی از صاحب نظران فعلی وب کسانی هستند که در ابتدا قصد راه انداختن تجارتی نداشتند و آزادانه در مورد موضوعی که بهش عشق می ورزیدند حرف می زدند و به هر سایت و موضوعی که به نظر مفید می آمد لینک و پیوند می دادند. شما هم باید به اینترنت مثل یک شبکه اجتماعی فکر کنید، جایی که “بهترین ایده” و “بهترین ایده های بازاریابی شده” پخش می شه. 

نوشته شده در 18:53 | نظرات (0)

# دوشنبه 19 آذر 1386

مینایی مهتابی

دیگر در دسترس نیست

فقط یک ایده!

دور است و بویش میان هزاران گم شده است

مینایی است

مهتابی

حتی در رویاهایم به سختی می یابشم

 

نوشته شده در 14:50 | نظرات (0)

# سه شنبه 25 ارديبهشت 1386

دیوار دیجیتالی ِ من

اینجا دیوار آجری پشت خونمونه که گاهی می آم روش گرافیتی می کشم

گاهی دوستام رو می آرم و دیوارم رو بهشون نشون می دم

گاهی هم غریبه ای رد می شه تشویقی، نظری فحشی عقده ای چیزی می گذاره می ره

 

اما اینجا دیوار آجری پشت خونمونه، همسایه ها، دوستان و حتی غریبه ها می دونند اینجا پاتوق منه، نظرات منه

پس مثل گرافیتی کارهای توی خیابون فکرم و احساسام رو بی اجازه و آزاد روی دیوارهای شهر نمی کشم و نمی نویسم

برای خودم می نویسم،

غریبه ها می خوننش

و از ترس آشناها سانسور می کنم

 

گاهی دلم می خواد دیوار دیجیتالیه پشت خونمون رو رها کنم و برم توی سطح شهر و نصفه شبی بکشم احساس را ...

 

گاهی می ترسم از نامحرمانی که رصد می کنند دیوارها را به دنبال "سوژه" ها و بهانه ها و ... عقده ها

 

اینجا دیوار دیجیتالی ِ من است

اما هنوز می جویم علت وجودش را

علت خلقش را

می پویم صاحبش را

و تامل می کنم بر رسالت این رسانه ی سیاه و سفید که چنین خاکستری شده است.

 

اینجا دیوار دیجیتالی ِ من است

اما عشق مسیر است، نه مقصد!

وقتی جواب را یافتم، دیوار را پاک سفید خواهم کرد...

 

 

نوشته شده در 15:41 | نظرات (3)

# چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386

چگونه دوباره جوان شویم

-          "کاش به من می گفتی چگونه دوباره جوان شوم.

-          خطاهایی که در ابتدای زندگیت مرتکب شدی را به خاطر داری؟

-          متاسفانه بسیاری از آنان را !

-          پس دوباره تکرارشان کن. برای باز پس گرفتن جوانی فقط کافی است اشتباهاتمان را تکرار کنیم. یکی از رازهای بزرگ زندگی همین است. امروزه اکثر ادمها با منطق می میرند، و خیلی دیر کشف می کنند که فقط به خاطر اشتباهاتشون تاسف نخوردند..."

از کتاب تصویر دورین گری به قلم اسکار وایلد

 

نوشته شده در 04:43 | نظرات (3)

# سه شنبه 7 فروردين 1386

زمانی که برنامه اتمی ایران ایده ی خوبی بود..

[ShahNuclearPlants488.jpg]


عکس پوستری که محتوایش استفاده تبلیغاتی یکی از ایالتهای آمریکا از ساخت نیروگاه اتمی در ایران برای راضی کردن مردم آن ایالت به ساخت نیروگاه اتمی است:
“شاه ایران روی یکی از بزرگترین ذخائر نفتی دنیا نشتسه.
ولی او در حال ساخت دو نیروگاه اتمی است و در نظر دارد دو نیروگاه اتمی دیگر نیز بسازد تا برای کشورش الکتریسیته تامین کند.  او می داند که نفت در حال تمام شدن است – و به همراهش زمان نیز از دست می رود.
ولی اگر به امنیتشان شک داشت الان نمی ساختشان، صبر می کرد، مثل خیلی از امریکایی ها که دلشان می خواهد بیشتر صبر کنند.
شاه می داند که انرژی اتمی نه تنها اقتصادی است که از امنیت رکورد شکن سی ساله برخوردار است.  رکوردی که برای شهروندان پلی موس پنسیلوانیا خوب بود و ساخت نیروگاه دوم خود را با رای چهار به یک تایید کردند. که نشان می دهد لازم نیست برای تبلیغ انرژی اتمی لازم نیست تا ایران برویم
انرژی اتمی. جواب امروز.
و همه ی ما می دانیم که ایده ی ساخت نیروگاه اتمی در ایران زمان شاه متعلق به دیک چنی و رامسفلد بود!

برگرفته از وبلاگ نیوزهاگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 05:49 | نظرات (3)

# سه شنبه 7 آذر 1385

آنچه بسیار اندیشه شد

ولی هرگز چنین - به کمال - بیان نگردید:

"در آستانه ی فصلی سرد
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه می شود به آنکسی که می رود اینسان
صبور،
سنگین،
سرگردان،
فرمان ایست داد؟
..."

فروغ فرخزاد

 

 

نوشته شده در 23:48 | نظرات (0)

# سه شنبه 25 مهر 1385

دور را نگاه می کند

زندگی و تکرار تجربه هایی که هربار بُعد و عمق جدیدی از رخسار زشت و زیبای خویش را بر ما نشان می دهد و ما – همین مردم تکراری و هم آنند – این تجربه ها را می جویم و بر خاک فراموشی تف می کنیم و فقط شاید گاهی عصاره این تجربه ها را فرو می دهیم و از خود می کنیم...:

ظاهر شدن و پنهان شدن صورت همه ی کسانی که در زندگیم نقش داشتند نه در جامد که در سیرت  آزار دهنده شده بود، اعتیادِ به خاطر آوردن و باز به خاطر آوردن و بازنیز بازآوردنِ آن خاطراتِ بازآورده شده ی ِتغییر کرده، بصورت تهوع آوری جذاب بود. وقتی خودآگاهم فراموشش می کرد ناخودآگاهم به یادش می آورد و وقتی آخرین لایه های وجودم موقتا این وسواس را رها می کرد، اراده ام چنگال اصرارش را بر برقراری ِ این بی قراری فرو می کرد.

خواسته های رقیق و ابتدایی مگذاشت تا پیچیدگی و در هم پیچیدگی مچاله شده ی بی تابی ِ سردی دیده شود که چگونه گرم می شود، می جوشد و بخار خواهد شد

و دور را نگاه می کنم منتظر آن روز
و باز دور را نگاه می کنم و نگاهت هنوز از دور نگاهم می کند...

 

نوشته شده در 22:28 | نظرات (1)

# جمعه 20 مرداد 1385

تروریست برای یکی آزادیخواه است برای دیگری

مصاحبه ی بسیار بسیار جالب جورج گلوی عضو پارلمان انگلیسی در تلوزیون اسکای در مورد حق حزب الله در حمله به اسرائیل و دفاع از لبنان، حمله شدید به رسانه های غرب در نوع و نحوه پوشش خبری این جنگ و بی معنی بودن قطعنامه سازمان ملل :

 

حزب الله یک گروه تروریستی نمی باشد

 

یادداشت شخصی : از کانال اسکای خوشم می آد و از نحوه صحبت، حاضرجوابی و جمله بندی این نماینده پارلمان انگلیس هم خیلی خیلی خوشم اومده

نوشته شده در 00:27 | نظرات (1)

# شنبه 14 مرداد 1385

گذشتِ هیچ

"گذشته هیچ وقت نمی میرد. حتی گذشته هم نیست."
The past is never dead. It's not even past.
"بین غم و هیچ، انتخاب من غم است "
Between grief and nothing I will take grief.
ویلیام فالکنر

 

نوشته شده در 05:14 | نظرات (2)

# دوشنبه 19 تير 1385

قمار

چیز عجیبی است این قمار

همه ی لطف قمار به بردن نیست، لطف قمار به اون یک لحظه است، اون ثانیه ایی که تاس روی هوا می چرخه؛ نه نتیجه مشخصه  ونه دیگه راه برگشتی هست.

اون لحظه، نقطه ی اوج قماره.

 

تا حالا با ماشین لایی کشیدی ؟

اون لحظه ای رو تصور کن که بین دو ماشین رو خالی می بینی و تصمیم می گیری خودت رو بکشی اون لا (!)

اون لحظه،

و فقط اون لحظه است که این حماقت ارزش این بازی جنون آمیز رو داره

اون لحظه ای که آدرنالین پمپ میشه توی خونت، هوش و حواست شش برابر تیزتر میشه، به تیزی لبه ی همون چاقوی جراحی - بعد از عمل تصادف

 

قمار حس عجیبی است

مثل معشاقه و بازیهاشه

شاید مثل مشروب و آدابش

 

 قمار

اه بله! چیز عجیبی است، علی رفم همه بالا پریدنهای ما برای بردن، قسمتی از ما همیشه باخت را میخواهد !

 

توی زندگی اهدافی داریم ولی ناخودآگاه همين اهداف رو تخريب مي کنيم

اصلا قمارباز مي خواد که ببازد، حتی اگر یک بار ببرد، انقدر بازي مي کنند تا بالاخره ببازد

بدین ترتیب احساس می کنند زنده است

توی لحظه ها زندگی می کنیم تا بفهمیم هنوز زنده ایم...

قمار می کنیم و می بازیم، می بازیم، چشمامون رو باز می کنیم و می بینیم که هنوز زنده ایم

دلمون می خواد ببازیم

دلمون میخواد قلبمون رو بشکنند

بازی می کنیم

با زندگیمون

با اونهایی که دوستشون داریم

قمار چیز عجیبی است

و شاید برای همین – و علی رغم همه چیز - هر روز قمار می کنیم

نوشته شده در 03:06 | نظرات (2)

# سه شنبه 13 تير 1385

همه چیز روشن است

همه چیز به مدد گذشته روشن می شود

همیشه در کنار ماست و از درون برون را روشن می کند

ما به خاطره گذشته وجود داریم و گذشته به خاطره ما

چه فراموشش کنیم، خاکش کنیم یا در آن زندگی کنیم

 

الهام گرفته از فیلم Everything is illuminated

 

نوشته شده در 04:37 | نظرات (0)

# پنج شنبه 28 ارديبهشت 1385

تا خلیج فارس خليج فارس بماند

دیشب خواب دیدم آمریکام،
هتل هیلتون،
تولدمه،
شب که برگشتم یک کادو – از طرف هتل - با کیک شکلاتی برایم گذاشته بودند، روی کیک نوشته بود:
"لطفا به تنگه هرمز و نفتکشهایش حمله نکنید تا به امید خدا خلیح فارس همیشه خليج فارس بماند"

رفتم دوربین را بیارم تا ازش عکس بگیرم بگذارم توی وبلاگم که از خواب بیدار شدم. حالا عکسی ازش ندارم!

نوشته شده در 13:45 | نظرات (8)

# شنبه 16 ارديبهشت 1385

یادگاری برای پدرم

تن پدرم پیر شده

و روحم پر می زند

وقتی می بینم هنوز  

خنده اش

به همان شادی است

نوشته شده در 19:25 | نظرات (6)

# سه شنبه 12 ارديبهشت 1385

حرفهایت در آفتاب

خواب دیدم حرفهایت را در آفتاب گذاشته اند تا بوی عطر تو از یادم برود

نوشته شده در 15:25 | نظرات (6)

# پنج شنبه 18 اسفند 1384

فرصت تولد دوباره

گاهی فکر می کنم چندتا شانس را با تاخیر از دست دادم گاهی ولی فکر می کنم چند فرصت را با بی صبری از دست دادم. هرچه بیشتر چیزی رو بخوایی پر حوصله تر می شوی یا کم حوصله تر؟ حساستر می شوی یا صبورتر؟

 

امروز سی سالم شد. امروز از بین همه روزهای سال، از بین تمام سالها و از بین تمام قرنها روزی است که من جوانیم تمام شد. امروز از خیلی جهات روز گهی بود ولی من می دانم که امروز روزی است که خیلی چیزها عوض خواهد شد برای همین یک لحظه – که شاید فقط 10 ثانیه طول کشید – خوشحال بودم...

 

همه عالم نشتسه منتظر من تا تصمیم بگیرم

تا سرم تعظیم بر این تصمیم گیرد

ارواح خیکم !

درگیریهای من - جهاد اکبر من (؟)  - جنگ بزرگی است و با اینکه مهمترین و اولین جنگ است ولی قطعا نتیجه جنگهای بعدی و معمولا ساده تر رو مشخص نمیکند. پیروزی بعد از آن قطعی نیست ولی وای به حال کسی که از ترس جنگهای بعدی به بازنده ی جنگ اصلیش تسلیم شود!

 

توی یک روز پنج بار تصمیمم عوض شد و هر بار با پنج دید به پنج نتیجه ی جداگانه رسیدم. تا وقتی این تصمیم ها از دهانم خارج نشده می تونم هزار بار عوضش کنم

 

امروز 17 اسفند 84 من امید لواسانی عوض شدم. دوباره متولد شدم... حتی اگر همه چیز همانطوری باشد که بود.

نوشته شده در 04:54 | نظرات (661)

# پنج شنبه 29 دي 1384

امید به عنوان یک موجودیت ممتد متغیر

قضیه تغییر صورت وبلاگ را شاید چند ماهی باشد که نصفه رها کردم ولی امشب بالاخره انگیزه ی کافی برای تمام کردنش پیدا شد؛

 

وبلاگ امید خاکستری یا gray omid تغییر نام و بنابراین تغییر چهره داد تا پایان یک دوره را نمایش دهد و یا برعکس با این تغییر تصمیم به پایان این دوره در خود را داشت!

 

امید خاکستری به عنوان یک irony و oxymoron (جمع تضادها)  گویای تلاش شاعرانه و البته بسیار ضعیف من در نمایش تضادهایم بود. مدتها فکر می کردم به عنوان یک آدم رفتاری پیچیده دارم ولی این چند وقته متوجه شدم که برخلاف این تصور مثل هر کس دیگری در شرایط نسبتا فوق العاده رفتاری قابل پیش بینی، ابتدایی و نا چندان قابل تحسین دارم که برایم بسیار شگفت انگیز و البته روشنگر بود و بنابراین تلاش میکنم این روشنگری را با شجاعت و بدون ترس و خودسانسوری توی این وبلاگ بنویسم تا روزی که این نوشته و حتی وجود این نوشته برای همه فراموش شد برای من و فقط من باقی بماند.(یک جور autobiography  spiritual یا self criticism )

 

ثبت پخته شدن امید به عنوان یک موجودیت ممتد ولی متغیر برای قضاوت آینده ی مخصوصا خودم از دغدغه های همیشگیم بوده است. مدتها پیش واسطه -یا رسانه- ای برای ثبت اختصاصی "تغییرات این موجودیت ممتد متغییر" داشتم اما با از دست رفتن آن رسانه، "وبلاگ" اولین تلاشم برای جایگزینیش بود.که متاسفانه نتوانست هدف ابتدایی خود را ارضاء کند ولی حداقل موقتا و فی الحال جایی برای خود باز کرده است که اگر ارزشی بیشتری نداشته باشد کم ارزشتر نیست.

 

آهنگ زندگی، در عین آرام پیش رفتنش به سرعت می گذرد و این تضاد مثل همه دیگر تضادها مستلزم نمایشی لطیف و ظریف است که شاید وبلاگ بتواند این رسالت را تا حدودی به انجام رساند. تکه تکه کردن انتخابی لحظات زندگی با ثبت "نجربیات و اثرات"، گذشت زمان را به نویسنده یادآوری می کند. سرعت گذشت زمان نه با اتفاق روزمره که با اتفاقات منحصر به فرد آرام می گردد.

 

پدیده خودسانسوری و عذاب خود ایجاد آن از ابتدای شروع در وبلاگستان مشهود و مثالهایی زیادی از این دغدغه را می توان دید. فلذا شاید به قول یکی از دوستان با شجاعت از "تجربه ی یک بوسه" نوشتن کار هیچ کدام از ما مردها و زنها ایرانی نباشد که عادت کرده ایم به ماسک هایمان و از آن مثل تقیه به عنوان حفظ "آبرو" دفاع می کنیم.

 

این نوشته علاوه بر تلاش همیشگیش برای تبین و گسترش ماهیت وجودی وبلاگ هدف بر ثبت افکاری بسیار شخصی بصورت نمایش عمومی آن دارد. این افکار پنهان شده در لایه های کلمات، برخلاف شعر که با گنگ بودنش جاودانه می شود بعد از مدتی به جز برای نویسنده فاقد هرگونه ارزشی خواهد بود. وبلاگ دفترچه خاطره نیست ولی به قول آقای درایدن (John Dryden) شاعر و نویسنده ی انگلیسی میتواند " تاریخ زندگی یک انسان خاص" باشد.

  

نوشته شده در 01:53 | نظرات (9)